شما دل به یار خود بسپارید ، ولی نه برای نگهداری آن ، زیرا فقط گرمی زندگی است که می تواند دلها را حفظ کند .

 

 

 

اگه عشقم حقیره ! اگه جسمم کویره ! اگه همیشه تنهام ! اگه خالیه دستام ! برای تو عاشق ترین عاشق دنیام!

 

 

 

برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند . ( دکتر علی شریعتی)

 
 

 

دو چيز را فراموش نكن: ياد خدا و ياد مرگ.دو چيز را فراموش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تودر حق ديگران چهار چيز را نگه دار : گرسنگيت را سر سفره ديگران، زبانت را در جمع ، دلت را سردر نماز .چشمت در خانه ي دوست

 

 

 

 عشق لالایی بارون تو شباست / نم نم بارون پشت شیشه هاست / لحظه ی شبنم و برگ گل یاس / لحظه ی رهایی پرنده هاست / لحظه ی عزیز با تو بودنه / آخرین پناه موندن منه

 

 

 

خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز .
 

 

 

هنوز در پی جراح زبردستی می گردم که سرنوشت مرا با تو پیوند بزند

 

 

 

عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز

 

 

 

عشق بهترین نغمه در موسیقی زندگی است. انسان ِبدون عشق، هرگز با همسرائی باشکوهِ بشریت ‏همنوا نخواهد شد. (روک شنایدر)

 

 

 

در عشق همیشه قطره ای جنون هست و در جنون هم همیشه قطره ای عقل“ (فردریک نیچه)

 

 

 

جرج آلن : اگر کسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته مي‌مانند، مي‌شکنند

 

 

 

سربلندی گر تو خواهی،با همه یک رنگ باش.قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است

 

 

 

براي کشف اقيانوس هاي جديد بايد شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشيد, اين جهان, جهان تغيير است نه تقدير !

 

 

 

اين همه خوني که دنيا بر دل ما ميکند/جاي من هر کس باشد ترک دنيا ميکند/هر زمان گويم که فردا ترک دنيا مي کنم/چون که فردا مي رسد/امروز فردا مي کنم

 
 

 

اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست

 

 

 

يك تيكه بلور از جنس حضور يك ياس سپيد در رنگ اميد با هر چه صفاست از سوي خداست تقديم توباد

 

 

 

چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن

 

 

 

دفتري که بسته شد بازش نکنيد دلي که شکسته شد نازش نکنيد ياران شما را به خدا به عشق بيوفائي نکنيد يا اين که وفا کنيد تا آخر عمر يا اين که از اول آشنائي نکنيد

 
 

 

اگه من وتو دو تا برگ باشيم ،هنگام خزان من زودتر از تو مي شکنم تا زماني که مي افتي در آغوش بگيرمت

 

 
 

زندگيم را تمام كردم. حالا نفس كشيدن منت سرم مي گذارد ! حس مي كنم ... هواي اينجا سرد و سنگين است نازنينم ! ديگر نگو خداحافظ ! اگر مي روي بدون وداع برو ... گله اي نيست!!!

 

 

 

خدايا! به من رفيقی بده که با من گريه کند. دوستی که با من بخندد را خودم پيدا خواهم کرد !

 

 

 

نگه داشتن عشق مثل نگه داشتن آب تو دسته فکر مي کني تو دستته اما وقتي دستتو باز مي کني مي بيني هيچي ازش نمونده جز خيسي خاطرات ...

 

 

 

بعد از مرگم تکه یخی به شکل صلیب روی سنگ قبرم بگذارید تا با اولین طلوع خورشید آب شود و به جای یار برایم گریه کند

 
 

 

خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد...

 


 

عصری است غریب و آسمان دلگیر است افسوس برای دل سپردن دیر است هر بار بهانه ای گرفتیم و گذشت عیب از من و توست ، عشق بی تقصیر است

 


 

در این شبهای سیاه ازغم ...سپیدی عشق تو را می جویم .. اما دریغ از این پندار خام ..که در سیاهی سپیدی می جویم

 

 

 


ر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر کلمه دوستت
دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم

 

روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من و تو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم

 


 

بيا با پاک ترين سلام عشق آشتي کنيم *بيا با بنفشه هاي لب جوب آشتي کنيم * بيا ازحسرت و غم ديگه باهم حرف نزنيم * بيا برخنده ي اين صبح بهار خنده کنيم

 
 

 

بگذار که در حسرت ديدار بميرم در حسرت ديدار تو بگذار بميرم دشوار بود مردن و روي تو نديدن بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب در بستر اشک افتم و ناچار بميرم تا بو ده ام اي دوست وفادار تو بودم بگذار که اي دوست وفادار بميرم

 

 

 

وقتی که وفا قصه برف به تابستان است و محبت گل نایابیست به چه کسی باید گفت: با تو خوشبخت ترین انسانم!؟؟

 

 

 

میخوام به سردی شبهام بخندم... میخوام به پوچی فردام بخندم... وقتی میبینمت با دیگرونی... تو اوج گریه هام میخوام بخندم... میخوام داد بزنم تنهای تنهام... میخوام وقتی میگم تنهام بخندم

 
 

 

زیر پلکت سایه بانم میدهی؟ سوختم آیا پناهم میدهی؟ آتشی افتاده بر جان و دلم ، قطره آبی بر لبانم میدهی؟ میهمان جان جانان گر شوم ، میزبانی را نشانم میدهی؟ تا بیاسایم دمی در پای عشق ، زیر چترت سرپناهم میدهی؟ ای جواب پرسش بی پاسخم ، عشق را آیا نشانم میدهی؟ رو مگردان نازنین با گوشه چشمت بگو در شرار چهره ات یک بوسه گاهم میدهی؟

 

 

 

اقتدار دل شکسته به اندوهی ست که سروده نمی شود

 

 

 

زمانی که کنار رودخانه بودم نگاهم به قله کوه بود ، به قله کوه که رسیدم سراپا محو تماشای رود شدم.

 

 

 

اگر زندگی یک پرتقال در دستتان نهاد ، آن را پوست بکنید و به دنبال دوستی باشید تا با او قسمت کنید.

 

 

 

من آهنگ غریب روزگارم ، غمی در انتهای سینه دارم ، تمام هستیم یک قلب پاک است ، که آن را زیر پایت می گذارم ...

 

 

 

 بهترین مترجم کسیست که سکوت را ترجمه کند

 

 

 

ميدوزم

شادي را به غم

زياد را به كم

درخت را به ريشه

گاهي را به هميشه

ستاره را به آسمان

زمين را به كهكشان

كهنه را به نو

و

.

.

.

خودم را به تو...

 

 

 

کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن

 

 

 

در روياهاي كودكانه آموختم به چيزي كه به من تعلق ندارد فكر نكنم اما ناگهان او همه ي فكرم شد .

 

 

 

کيسه ي کوچک چاي تمام عمر دلباخته ي ليوان شد. ولي هر بار که حرف دلش را مي زد صدايش توي اب جوش مي سوخت . کيسه ي کوچک چاي با يک تکه نخ رفت ته ليوان. حرف دلش را اهسته گفت...

ليوان سرخ شد

 

 

 

زنگ در خونه تم ..هر کی تو رو بخواد اول باید منو بزنه.

 
 

 

عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش می مونه . پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پيدا نکردی هيچ وقت بهش دست نزني اما اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش داری

 

 

 

اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ. بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ

 

 

 

گفت : عاشقي مرد ، بيا به يادش لحظه اي سکوت کنيم . گفتم : اگر بخواهيم براي عاشقان سکوت کنيم ، بايد عمري را ساکت باشيم ...

 

 

 

کاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم کرد ، کاش می شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد ، کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ، کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

 

 

 

براي دل افتاده يه اتفاق ساده ، به سادگي دل من دل به دل به تو داده

 

 

 

انتظار مثل دريا مي مونه هر چقدر جلوتر ميري عميقتر ميشه

 

 

 

بر دفتر قلبم که هر برگش را با نام تو شروع کردم مي نويسم: زيستن را نه براي زندگي که براي رسيدن به تو مي خواهم

 

 


 
 
 

عشق اين است که تو با صداي من سخن بگويي و با چشمان من ببيني و هستي را با انگشتان من کشف کني

 

 

 

نمي دونم که چرا هر وقت به تو مي رسم ، نمي توانم از تو

بگويم. براي گفتنت واژه کم مي آورم. به هر حال ، بدان

که بيشتر از اين حرف ها و واژه ها برايم معنا مي دهي

 

 

 

من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه

اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه

من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه

آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه

 
 

 

شبي به دست من از شوق سيب دادي تو

نگو كه چشم و دلم را فريب دادي تو

تو آشناي دل خسته ام نبودي  حيف

و درد را به دل اين غريب دادي تو.

 

 

 

تقديم به تو که : يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

 

 

 

من منتظرت شدم ولي در نزدي

بر زخم دلم گل معطر نزدي

گفتي كه اگر شود مي آيم اما

مرد اين دل و آخرش به او سر نزدي

 

 

 

هر چه بر من گذشت حقم بود من از اين بيشتر سزاوارم تو گناهي نداري اي زيبا مرگ بر من كه دوستت دارم

 

 

 

هرگز انتظار ندارم مرا همانقدر دوست داشته باشي كه دوستت دارم. اين توقعي است غيرمنصفانه! من بايد عاشق تو باشم - در حد ممكن عشق, و آرزومند آن باشم كه مرا بخواهي - هرقدر كه مي خواهي

 

 

 

من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو. به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو. من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري براي با تو موندن

 
 

 

من دو بهانه براي زندگي دارم؛احساس و عشق.عشق رو براي بيان احساس و احساس رو واسه ي تقديم عشق به تو

 
 

 

مهرباني و صداقت تو درست به ظرافت گلبرگ هاي  يک گله نوشکفته است که براي يه پروانه خسته بهترين جاي رسيدن به آرامشه

 

 

 

عشق مثله يه قله کوه بلند مي مونه که هر کسي که يک قلب پاک و يک دنيا صداقت داشته باشه مي تونه فاتحش باشه

 

 

 

هجوم خواب ها پلک مرا از پا نمي انداخت؛چه شب هايي طلوعت را به جانم منتظر بودم

 

 

 

قسم به رويه ماه تو قسم به سرخيه لبات قسم به سبزيه چشات قسم به عشق پاک من قسم به قلب سرخ من قسم به جون و روحم قسم به قلب و آبرويم دوست دارم هميشه

 

 

 

آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني

 

 

 

نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

 

 

 

حالا وقتي خورشيد غروب مي کنه ديگه دلم نمي گيره؛آخه مي دونم که طلوع دوبارش با نوره گرم قلبت همراهه و دوباره دست مهربونت رو روي سرم حس مي کنم

 

 

 

من يک قطره ام تو يک دريا؛من يک پرنده ام تو آواز؛من يک ابرم تو يک دريا؛من يک بهانم تو دليل پرواز

 

 

 

نسبت من به تو مثله آفتابگردان به خورشيده.آفتابگردان با نور خورشيد زندگي مي کنه و هميشه رو به تو هستش

 

 

 

گر مي خواي صد سال زندگي کني من مي خوام يه روز کمتر از صد سال زندگي کنم چون من هرگز نمي تونم بدون تو زنده باشم

 

 

 

چه زيباست نوشتن وقتي مي داني او مي خواند

چه زيباست سرودن وقتي مي داني او مي شنود

و چه زيباست جنون وقتي مي داني او مي بيند

 

 

 

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش

 

 

 

گفتي دوستت دارم . قلبم تندتر از هميشه تپيد لبخند زدم و باورت کردم با اينکه مي دانم لبها دروغ مي گويند . با صدايت مرا نوازش کردي تپش قلبت را حس کردم مهربان و پاک بود در اغوشت غرق محبت شدم به تو تکيه کردم و ارام شدم

 
 

 

عصري است غريب و آسمان دلگير است

افسوس براي دل سپردن دير است

هر بار بهانه اي گرفتيم و گذشت

عيب از من و توست ، عشق بي تقصير است

 
 

 

امروز صبح وقتي خدا پنجره آسمون رو باز کرد ازم پرسيد چه آرزويي داري؟

گفتم:خدايا مواظب کسي که اين اس ام اس رو مي خونه باش چون خيلي برام عزيزه

 

 

 

ده شاخه گل برات مي فرستم نه تا طبيعي يک دونه مصنوعي و باهاش يک کارت مي فرستم روي اون مي نويسم تا وقتي که آخرين گل پژمرده بشه دوست دارم

 
 

 

شبيه شمع كه خيلي نجيب ميسوزد دلم براي تو گاهي عجيب ميسوزد دلم براي دل ساده ام كه خواهد خورد دوباره مثل هميشه فريب ميسوزد نشسته اي به اميد كه؟ گـُر بگير اي عشق هميشه آتش تو بي لهيب ميسوزد تو اشتباه نكردي گناه آدم بود اگر هنوز بشر پاي سيب ميسوزد من آشناي تو بودم ولي ندانستم غريبه ها دلشان هم غريب ميسوزد براي من فقط اين دل ز عشق جا مانده است كه با نگاه شما عن قريب ميسوزد

 

 

 

خدايا گر تو درد عاشقي مي کشيدي؛تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي؛تو هم چون من به مرگ آرزوها مي رسيدي؛پشيمون مي شدي از اين که عشق رو آفريدي

 
 

 

ديروز که فرياد زدي دوست دارم گفتم نمي شنوم .امروز که به آرامي گفتي ديگه دوست ندارم گفتم هيس چرا داد مي زني!!!

 

 

 

اگر كسي ديوونت بود تو عاشقش باش…اگر عاشقت باشه تو دوستش داشته باش…اگر دوستت داشته باشه بهش علاقه نشون بده…اگر بهت علاقه نشون داد فقط لبخند بزن…اينطوري وقتي هميشه يك پله ازش عقب باشي اگر يه وقت خسته شد و يك پله جا موند تازه ميشين مثل هم

 
 

 

در آغوشم بودي! قطره اشکي بر گونه ات لغزيد خواستم با انگشتانم آن قطره اشک را پاک کنم اما...! اما، آن قطره اشک براي انگشتانم آشنا بود ... آشنا بود...؟ يادم آمد....! آن هنگام که خداوند تو را مي آفريد خاک تو را با اشکهاي من سرشت، راستي به گونه هاي خيس من نگاه کن، اشکهاي من براي انگشتان تو آشنا نيست! زندگي مسابقه نيست زندگي يک سفر است و در آن مسافري باش که در هر گامش ترنم خوش لحظه هاست

 

 

 

بي تو نه کاره جهان لنگ مي شه ؛ نه بين زمين و آسمون جنگ مي شه ؛اما دل من براي تو تنگ مي شه

 

 

 

کاش در صفحه ي شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کيش رخت مات مي شدم زندگي بازي شطرنجي نيست که در آن با کيش کسي مات شوي زندگي تک تک اين ثانيه هاست که در آن نقش تو پيداست

 

 

 

توي سرماي زمستون اونکه مي مرد بي تو کي بود ؟ اونکه مي نشست توي کوچه غصه مي خورد بي تو کي بود؟ اوني که به ياد چشمات شعر عاشقونه مي گفت گريه مي کرد و با هق هق واسه تو ترونه مي گفت بگو کي بود که مي لرزي

 

 

 

تو را مي خواستم تا در جواني

نميرم از غم بي هم زباني

غم بي هم زباني سوخت جانم

چه مي خواهم دگر زين زندگاني؟

 

 

 

اگه روزي فهميدي 1000 نفر دوستت دارن بدون اوليش منم اگه يه روز فهميدي 100 نفر دوستت دارن بدون اوليش منم اگه يه روز ديدي 10 نفر دوستت دارن بازم اوليش منم اگه ديدي 1 نفر دوستت داره بدون اون منم اگه يه روز ديدي کسي دوست نداره بدون من مردم

 

 

 

روزي لپ يار کردم بوس؛گفت هم بي ادبي هم لوس؛گفتم گناهم چيست که کردم بوسي؛گفت لب رو ول کردي لپ رو مي بوسي

 

 

 

وقتي با تو آشنا شدم؛درخت مهربانيت آنقدر بلند بود که هرچه بالا رفتم آخرش را نديدم. معجون زيبايت آنقدر شيرين بود که هر چه نوشيدم نتوانستم تمامش کنم. و درياي عشقت آنقدر وسيع بود که هرچه شنا کردم نتوانستم آخرش را ببينم و سرانجام در آن غرق شدم.

 

 

به من گفت : يادته گفتم تو تك ستاره آسمونه قلبه مني ؟ شرمنده ، اون شب هوا ابري بود ، چيزي معلوم نبود ، ولي امشب هوا صافه و پر از ستاره ...

 

 

هيچ چيز سختر از انتظار نيست ، آن هم انتظار براي لحظه اي که يک آشنا صدايت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد ، اما هر چقدر هم که انتظار سخت باشد به آن لحظه ي زيبا مي ارزد ، پس انتظار مي کشم تا آن لحظه ي زيبا نصيبم شود ...

 

 

کاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم کرد ، کاش مي شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهيم کرد ، کاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ، کاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد ...

 

 

گلم : ميبيني هنوز همانم ، همان قدر عاشق ، همان قدر بي دل ، هر روز که ميگذرد نگاهت عاشقترم ميکند و لبخندت شيفته ترم ، خدا ميداند که چقدر به خاطر نبودنت گريه ميکنم ...

 
 

 

آخرين تکه قلبم را به پروانه اي دادم که رنگ پرهايش سوي ديدن را از من گرفت ، به او دادم چون از تمامي چيزهاي دور و برم پاکتر بود ، حتي آبي تر از حوض آبي خونه ي تنهاييم ...

 

 

خدايا کمکم کن تا عاشقانه ترين نگاهها را در چشمانش بريزم ، خدايا کمکم کن تا در بعد عشق او بهترين و شيرين ترين باشم ، به من کمک کن تا سرودن عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بام بر لبانش جاري سازم و راز عشق را در گوشش سر دهم ، خداوندا او را نگه دار که من به عشق او زنده ام ...

 


 

برايت آسماني خواهم کشيد

پر از ستاره هاي هميشه نوراني

تو در کنار من روي ابرها

 من غرق آنهمه مهرباني

 

 

 

مي خوام شکايت بکنم از تو به چشماي خودم      که از روي ديونگي بيخودي عاشقت شدم

 

 

 

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني.دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني.دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني.دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني.دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق مني...

 

 

 

حتما لذت مي بري از شکنجه کسي که به جرم ديوانگي تقاص جنونش را به بدترين وجه ممکن پس مي دهد و آن چيزي جز بي تو بودن نيست

 

 

 

من چون ديوانه ي تو هستم خطرناکم يعني ممکن است دست به کار هايي بزنم که دور از خلق آدميزاد است

 

 

 

عشق من تنفست مي کنم با همه ي شکنجه هايي که برايم اگر عاشق باشم طعم شهد ترين زهر دنيا را دارد مثل شوکراني که سقراط نوشيد و من هم با عشق سر مي کشم

 

 

 

عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موند و هم دم

 

 

 

در راه رسيدن به تو گيرم که بميرم اصلا به تو افتاد مسيرم که بميرم يک قطره ي آبم که در انديشه دريا افتادم و بايد بپذيرم که بميرم يا چشم بپوش از من و از خويش برانم

 
 

 

وقتي عشقت تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بعد از اون چکار کني شرمنده ي دلت باش که بهت اطمينان کرد

 

 

 

دلم رفت و دگر جاني نمانده به ابر ديده باراني نمانده ببين اين حال و احوال خرابم بجز درد و پريشاني نمانده

 

 

 

اگر دلت سنگي ست نرم نمي کنم فرهاد بودن شيرين تر است

 

 

 

اگه يه نگاه به زير پات بندازي منو مي بيني ولي بهتره يه نگاه به قلبم بندازي اونوقت مي بيني که براي هميشه تو قلبم جا داري

 

 

 

هر دو خوب ميدانيم ... خوب مي فهميم و از راز دل هم خبر داريم ... چه احتياجي به سخن گفتن است؟! ... حرف زدن چه لزومي دارد؟! ... دستهاي حلقه شده در هم ما ... لبخند شيرين ما ... خود گوياي مكنونات قلبي ما هستند ... ما بدون آنكه حرفي بزنيم ...

 

 

 

متين ترين کلمه عشق است . جذاب ترين کلمه آشنايي است. پاک ترين کلمه وجدان است. تلخترين کلمه جدايي است. زشت ترين کلمه خيانت است. سخت ترين کلمه تنهايي است. بدترين کلمه بي وفايي است. بهترين كلمه تويي

 

 

 

مي خواستم اسمتو تو قلبم حك كنم ولي نكردم. مي دوني چرا؟

آخه ترسيدم ضربان قلبم موقع خواب اذيتت كنه

 

 

 

من همون ماهي کوچوله دل توام مراقب باش دلت نشکنه من ميميرم

 

 

 

تو سيب سرخ کدامين بهشت گم شده اي  که باز با تو مي شکند توبه آدم

 


 

 

پاييز را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون گريه دل است دل را دوست دارم چون عشق را به من آموخت عشق را دوست دارم چون تو را دوست دارم چون تو را دوست دارم

 

 

من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام....من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دلخود من به عشق پوچ توخنديده ام


 


زندگي زيباست نه به زيبايي حقيقت.حقيقت تلخ است نه به تلخي جدايي..جدايي سخت است نه به سختي تنهايي

در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا مي گذارد .در کنارت ژرفاي آرامش را احساس ميکنم و بي تو سيل
بي رحم تنهايي مجالم نمي دهد


آدمک آخر دنیاست بخند    آدمک مرگ همینجاست بخند    دست خطی که تورا عاشق کرد    شوخی کاغذی ماست بخند    آدمک مست نشوی گریه کنی    کل دنیا سراب است بخند    آن خدایی که بزرگش خواندی    بخدا مثل تو تنهاست بخند

 

 

 
 

 

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد    حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

 
 

 

 

 

سرنوشت ننوشت ، گرنوشت بد نوشت اما باور کن سرنوشت را نمی توان از سر نوشت!

 
 

 

 

 

کاش میشد با تو بودن را نوشت    تا که زیبا را کشم بر هرچه زشت    کاش میشد روی این رنگین کمان    می نوشتم تا ابد با من بمان

 
 

 

 

 

در زندگی بارون نباش که فکر کنن با منت داری خودتو به شیشه میکوبی ، ابر باش که منتظرت باشن که بباری!

 

 

 

 

 

شهاب یاد تو در آسمان خاطر من خط زر کشید بیا ، ز غضه تو رنگ من و رنگ شب پرید بیا

 

 

 

 

 

جان چه باشد که فدای قدم دوست کنم    این متاعیست که هر بی سر و پایی دارد !

 

 

 

 

 

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست    بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست    مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب    در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست.

 

 

 

 

 

محبت مثل سکه میمونه که اگه بیفته تو قلک قلب نمیشه درش آورد. اگرم بخوای درش بیاری باید اونو بشکنی!

 

 

 

 

 

سکوتی بود بر قلبم که با آن میزدم فریاد     اگر از شهر غم رفتی مرا هرگز مبر از یاد

 

 

 

 

 

آنگاه که ........... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي کني, به خاطر بياور که ................ زيابيي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است.

 

هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينكه منتظر بمونه

 

براي هزارمين بار پرسيد: تا حالا شده من دل تو را بشكنم؟من هم براي هزارمين بار به او دروغ گفتم : نه! هيچوقت... تا مبادا دلش بشكند

 

گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم

 
 
 
 

 

دلم همچون آسمان، پر از ابرهای بارانی است، ای کاش دلم امشب بگرید، شاید که بغض چشمانم بشکند...

 

ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت ویرانه دل ماست که با هرنگه تو صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت...

 

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است...

 

 

 

 

 

ما جدا افتادگان را هیچ کس غمخوار نیست   جان فدای دوست کردن پیش ما دشوار نیست

 

 

 

 

 

عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است ، عشق گوش کردن نیست بلکه درک کردن است ، عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است. عشق جازدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است

 

  

 

عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست  تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست   عاشقی مقدور هر عیاش نیست  غم کشیدن صنعت نقاش نیست

 

 

 

 

 

کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود   کاش بودی تا فقط باور کنی بی تو هرگز زندگی زیبا نبود

 

اگه تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت     چشم براه تو میمونم با دلی پر از صداقت

 

 

 
 

 

تا وقتی پیشم بمونی بارون قشنگ و نم نمه    هوای رفتن که کنی مرگ گلای مریمه

 


چه کسی میداند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی    چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فریادی    پیله ات را بگشا... تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی

 

زندگی زیباست حتی اگر کور باشی !! خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی !! اما بی ارزش است اگر ثانیه ای عاشق نباشی !!

 

 

 

 

 

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم   گویی که گل از چشمه مهتاب گرفتم   در برکه اشکم همه دم نقش تو دیدم   این هدیه خوبیست که از آب گرفتم   هرگز نتوانی که زمن دور بمانی   چون در دل خود عکس تورا قاب گرفتم

زندگي چيزيست شبيه يک حباب ... عشق آباديه زيبايي در سراب فاصله با آرزو هاي ما چه کرد ... کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد !!!


هيچ کس از راز دلم آگاه نيست.هيچ کس ازآه دلم به جز قلب تو خبر ندارد.من درمسير قلب توام.چون مسافري و مقصدم افق دورچشمان توست


نگاه نکن اگه دروغ خواهي گفت به کسي سلام نکن اگر خداحافظي در پيش است . دست کسي رو نگير اگر رها خواهي کرد . به کسي نگو دوستت دارم اگر ديگري در فکرت است

آن کس که تو را از دست داد که را يافت و آن که تو را يافت که را از دست داد


تا تواني در جهان يك رنگ باش خالي از چند رنگ باش قالي از چند رنگ بودن زير پا افتاده است...

 

کاش يا رب اشنايي ها نبود يا به دنبالش جدايي ها نبود يا که او با من نميشد اشنا يا مرا از او نميکردي جدا جويمش دريا به دريا کوه به کوه نقش دل کرديم رخ زيباي او


 

مي شناسم مرگ را بي وحشت اما قلب من مي تپد در سينه چون از عشق سرشارم هنوز شعر هايم سوخت و خاكسترش در مشت من باز مي بينم تو را معناي آثارم هنوز 


 


اي نگاهت نخي از مخمل وابريشم.....چندوقتي است كه به تو ميانديشم به تو اري به همان منظر دور......به همانسبز صميمي به همان باغ بلور

کاش مي شد عشق را ابراز کرد يا که عشق را با سحر اغاز کرد لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت

تو اين دنيا هر کسي يه نيمه گمشده داره که فقط لايق همونه پس سعي نکن در ساختن پازل زندگيت تقلب کني

همه ي ما دل بزرگي داريم..خيلي بزرگ....چون گاهي دلمون به وسعت آسمون و زمين ميگيره....


حقيقت نه با شنا کردن بلکه با غرق شدن کشف مي شود شنا کردن حادثه ايست که در سطح اتفاق مي افتد غرق شدن تو را به اعماق بي انتها مي برد

رابطه دوستي خوب مثل رابطه دست و چشم مي مونه وقتي دستت زخمي ميشه چشمت گريه مي كنه ووقتي چشمت گريه ميكنه.....دستت گريه رو پاك ميكنه


سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها. سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت. سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها ، موفقيت و شانس . سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان.

و حالا لحظه هاي من گرفتار سکوتي سردو سنگينند.. و چشمانم که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند نميداني چه غمگينند..


وقتي که من عاشق شدم .... شيطان به نامم سجده کرد ..... ادم زميني تر شد و عالم به ادم سجده کرد ............... من بودم و چشمان تو .... نه آتشي و نه گلي ..... چيزي نميدانم از اين ديوانگي و عاشقي


از خدا پرسيدم چي دوست داري ؟ گفت : سخاوت . ديوانه گفت: حماقت . غم گفت: ملامت . کوه گفت: صلابت . معشوق گفت : نگاهت . فداي تو که گفتي : رفاقت 


قلبم رو شكستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدوني چرا ؟؟؟ چون حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره


ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست!!


بتاب خورشيد من ، تا ميتواني بتاب بر زمين و آسمان . بدان من در سينه خورشيدي بس عظيم دارم ، بتاب خورشيدم، با تو هستم و با تو جان ميگيرم.


يک جام پر از شراب دستت باشد تا حال من خراب دستت باشد اين چند هزارمين شب بي خوابيست اي عشق فقط حساب دستت باشد


بعضي عشق ها آتشين اما كم عمق و سطحي هستند گردبادي بر پاي مي كنند و زود هم سرد مي شوند اما بعضي عشق ها عميق است و ملايم چون يك نخ باريك شروع مي شود و در طول زمان استمرار مي يابد.


در دنياي واقعي عشق مي بايست ممکن باشد کسي که دوست ميدارد نياز دارد که گم شدن وباز يافتن را بلد باشد.


وقتي نياز به عشق داري عاشق مشو بلكه زماني عاشق شو كه تمام وجودت سرشار از عشق هست و مي خواي آنرا با كسي تقسيم كني

 

ميداني چه مي شود وقتي تمام احساساتت و عشقت را جمع كني و همه را به يك نفر هديه كني ..! مايه نشاطش باشي و تمام تلاشت شاد نگهداشتن او باشد . اما او بي اعتنا باشد و بي تفاوت . اينچنين است كه لحظه هاي خاموشي جان مي گيرد