X
تبلیغات
پرشين اس ام اس - اس ام اس دوري و دوستي

پرشين اس ام اس

نوشته هایی از دختر پيامك باز

دوري و دوستي 2

و اين هم سري دوم  دوري و دوستي

 

بگذار دوستت بدارم آنچنانكه خورشيد زمين را دوست دارد. بگذار تو را در آغوش كشم همچون هم آغوشي زيباي موج وساحل. بگذار تنها با تو بمانم مثل وفاي ماهي به دريا. اين خواستگاه را نگذار ناكام بماند. بگذار براي زندگي بهانه اي زيبا همچون عشق تو داشته باشم. اين روح سرد از كجا آمده است كه من وتو را اينگونه در بر گرفته است.

ديشب دلم هواي تو كرد و تو نبودي. چشمانم براي تو باريد و تو نبودي. آن يادگاري زيبا برگ گل سرخ تصوير اسم زيباي تو بود و تو نبودي. چشمانم تمناي نگاه تو ميكرد در آتش عشقِ تو بود و تو نبودي. آن قامت رعنا كه سفر كرد دلم تنها در حسرت ديدار تو بود و تو نبودي.

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن. وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن، براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن. اي كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست.

براي ديدن من دلت را ديده كن. ديدي كه تنهايم؟

مي خواهم فاصله ها را بشكنم تا به تو برسم ولي افسوس فاصله ها درست برعكس دلها شكستني نيستند!

يعني ميشه ما دو تا يه روزي به هم برسيم؟ مهم فقط رسيدنه حتي اگه كم برسيم.

يعني ميشه عاشقي رو رنگش كنيم با سادگي. بدون درد و دردسر بريم سراغ زندگي؟

پلكهاي مرطوب مرا باور كن، اين باران نيست كه ميبارد، صداي خسته ي من است كه از چشمانم بيرون ميريزند.

اگه تنها بودي تو تنهاييت احساس كردي كه تنها بنده تنها فقط تويي ناراحت نباش. چون يكي رو داري كه خودش تنهاست، اما هيچوقت تنهايي رو براي بنده هاش نميخواد. به اون رجوع كن ميبيني كه تنها نيستي.

يك نفر، يك جايي، تمام رويا هاش لبخند توست و زماني كه به تو فكر ميكنه احساس ميكنه كه زندگي واقعا با ارزشه. پس هر وقت احساس تنهايي كردي اين حقيقت را به خاطر بسپار يك نفر، يك جايي، در حال فكر كردن به توست.

در خواب ناز بودم شبي، ديدم كسي در ميزند. در را گشودم روي او، ديدم غم است در ميزند. اي دوستان بي وفا، از غم بياموزيد وفا، غم با همه بيگانگي، هر شب به من سر ميزند.

شبي اشك دو چشمم را برايت هديه مي آرم، دل پرخون خود را من برايت تحفه مي آرم. شبي من قصه دل را برايت بازميخوانم، تمام قصه دل را تو ميداني كه مي دانم.

يك دعا مي كنم بگين آمين... خدايا آنكه در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت خواهشي دارم... تو در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نزار.

بعضي وقتا چشمام به قلبم حسودي شون مي شه. مي دوني چرا؟ چون تو هميشه توي قلبمي ولي از چشمم دوري.

گويند غروب جاييست كه آسمان زمين را مي بوسد. من امشب براي تو غروب ميكنم. كجايي زمين من؟

دنيا كه هميشه اين جوري نمي مونه. يه روز مياي ميگم نمي خوام و نميشه. خيال نكني هميشه دلم برات مي ميره. يه روزي برمي گردي كه ديگه خيلي ديره. يه روز مياي سراغم كه خيلي وقته رفتم. هزار هزار بهونه از اون نگات گرفتم. اين روزارو يادت باشه، يه وقت نگي نگفتي. اون روزا دورنيست كه به ياد من بازم بيفتي. يه وقتي بر مي گردي كه فايده اي نداره. هر چي سرم آوردي دنيا سرت مياره.

اگر عاشق شدم تو نذار كه بي تاب بمونم، لالايي شبام تويي نذار كه بي خواب بمونم. دارم برات شعر ميخونم شايد به يادم بموني، فقط يه چيز ازت ميخوام هميشه عاشق بموني.

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد. بيدار باش من با سبدي پر از بو سه مي آيم و آن را قبل از چيدن ستاره هاي قلبت روي گونه هايت مي كارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم.

مانند مجنون كه ليلا را دوست دارد، مانند ماهي كه دريا را دوست دارد، مانند شاعري كه شعرش را دوست دارد، مانند بلبلي كه صدايش را دوست دارد، من هم تو را دوست دارم. بي تو بودن را براي با تو بودن دوست دارم.

مي دانم روزي با تن خسته و خيس، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهاي چشمم فرود مي آيي. در ميان انبوه مژگانم ميزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را براي هميشه مي بندم تا ديگر دوريت را حس نكنم.

هرگاه دلت هوايم را كرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين كه همچون دل من در هوايت مي تپند.

يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است. عزيزم محبت را در پاكي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني كردم وبدان كه زيباترين لحظه هايم در كنار تو بودن است.

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست. تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست. تنهايي را دوست دام زيرا تجربه كردم. تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست. تنهايي را دوست دارم زيرا در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد.

چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگي هاي اين روز ها را با كسي تقسيم مي كردم؛ و يا كسي بود براي گوش دادن و درد دل كردن. بماند كه آنقدر فاصله زياد شده كه هرچه فرياد مي زنم گويا صدايم را نه تو مي شنوي و نه هيچ كس ديگر!

شايد يه كسي شبا براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه. شايد يه كسي به محض ديدن تو دستاش يخ مي كنه و تپش قلبش مرتب بيشتر مي شه. مطمئن باش يه كسي شبا به خاطر تو، تو دريايي از اشك مي خوابه. ولي تو اونو نمي بيني. بگرد پيداش كن!

بي تو در خلوت خود شب همه شب بيدارم، آه اي خفته كه من چشم براهت دارم. خانه ام ابري و چشمان تو همچون خورشيد، چه كنم دست خودم نيست اگر مي بارم. كم براي من از اين پنجره ها حرف بزن، من بدون تو از اين پنجره ها بيزارم. جان من هديه ناچيز تقديم شما، گر چه در شان شما نيست همين را دارم. من كه تا عشق تو باقيست زمين گير توام، لااقل لطف كن از روي زمين بردارم.

اگر ميدانستي كه چقدر دوستت دارم، هيچ گاه براي آمدنت باران را بهانه نمي كردي... رنگين كمان من.

اي گل خوشبو به دست كيستي؟ بوي تو آيد ولي خود نيستي!

اي خدا اين وصل را هجران نكن، سر خوشان عشق را نالان نكن. باغ جان را تازه و سر سبز دار، قصد اين مستان واين بستان نكن.

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن اي كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست

گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست، فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار.

گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم، چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي.

پاي مورچه رو تصور كن. تصور كن جوراب داره. تصور كن جورابش سوراخه. دلم برات اندازه سوراخ جوراب مورچه شده.

يكي بود يكي نبود... وقتي اين يكي بود اون يكي نبود... وقتي اون يكي بود اين يكي نبود... خلاصه ما هم نفهميديم كه كي بود و كي نبود٬ اما فهميديم كه هيچوقت اون يكي با اين يكي نبود!

اگر رفتم تو يادم كن. اگر مردم تو خاكم كن. اگر ماندم در اين دنيا، به مهر خود تو شادم كن.

امروز كه محتاج توام جاي تو خاليست. فردا كه ميايي به سراغم نفسي نيست.

دوست داشتن هميشه گفتن نيست. گاه سكوت است و گاه نگاه. اين درد مشترك من و توست كه گاهي نمي توانيم در چشمهاي يكديگر نگاه كنيم.

كسي هست درين شهر هواخواه نگاهت نشسته است. نگاهي غريبانه به راهت. مبادا كه نيايي...

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا عشق نيست. تنهايي را دوست دارم زيرا دروغي در آن نيست. تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه كردم. تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست. تنهايي را دوست دارم زيرا در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد.

به جاي دسته گلي كه فردا بر قبرم نثار مي كني، امروز با شاخه گلي كوچك يادم كن. به جاي سيل اشكي كه فردا بر مزارم ميريزي، امروز با تبسمي شادم كن. به جاي آن متن هاي تسليت گونه كه فردا در روزنامه ها برايم مينويسي، امروز با پيام كوچكي خوشحالم كن. من امروز به تو نياز دارم نه فردا !!!

آنقدر در ميزنم تا در به رويم وا كني، فرصت ديدار رويت را به من اعطا كني.

اگرعالم رود يادم، تواز يادم نخواهي رفت. به شرط آنكه گهگاهي، توهم ازما كني يادي.

ای عشق مدد كن كه به سامان برسیم، چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم. یامن برسم به یار یا یار به من، یا هر دوبمیریم به پایان برسیم.

تو اين روزاي بي كسي، اگه به دادم نرسي. يه روز مياي كه دير شده، نمونده از من نفسي.

تا تو نگاه ميكني، كار من آه كردن است. اي به فداي چشم تو، اين چه نگاه كردن است.

نديده عاشقت شدم، نميدونم چي ميشه. ميخوام يه بار ببينمت، به من ميگي نميشه.

كاش ميشد بوسه بارانت كنم، جان عاشق را به قربانت كنم. اي كه دور از من در قلب مني، با وفا باش كه دنياي مني.

اي كه دور از من در ياد مني، با خبر باش كه دنياي مني. شاديت شادي من، غصه ات غصه من. قلب من خانه تو، خانه ات قلب من است.

وقتي دلت تنگ شد، وقتي چشات تار شد. وقتي ديگه نبود كسي، نبود ديگه هم نفسي. بدون كه اينجا هست كسي، كه تو واسش همه كسي.

نگاهم ياد باران كرده امشب، مرا سر در گريبان كرده امشب. غم و فرياد من از اين و آن نيست، دلم ياد رفيقان كرده امشب.

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 5:46  توسط دختر پيامك باز  | 

دوري و دوستي 1

 
مطالب اين بخش براي عاشقهاي دور از هم هست
اميدوارم كه هيچ وقت هيچ كس از معشوقش دور نشه
 
 
 
 اشتياقي كه به ديدار تو دارد دل من، دل من داند و من دانم و داند دل من.

 اگه دوباره اومدي، پيشم بمون عزيزم. بدون كه از دوري تو، همش من اشك ميريزم.

 اي مايه هر نازم، از عشق تو مي نازم. با درد فراق تو، ميسوزم و ميسازم.
 
اي دلبر ما مباش بي دل بر ما، يك دلبر ما به كه دوصد دل بر ما. نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما، يا دل بر ما فرست يا دلبر ما.

ياد باد آن كه ز ما وقت سفر ياد نكرد، به وداعي دل غمديده ما شاد نكرد.

قند است لب تو گر تواني، از وي قدري به من رساني.

اگه دوباره اومدي، پيشم بمون عزيزم. بدون كه از دوري تو، همش من اشك ميريزم.

اي راحت جان من كجايي، در بردن جان من چرايي. بنواز به لطف يك سلامم، جان تازه نما به يك پيامم.

جرم دل عذرخواه من چيست، جز دوري تو گناه من چيست؟

گرچه ز غمت چو شمع سوزم، هم بي غم تو مباد روزم. عشقي كه چنين به جاي خود باد، چندانكه بود يكي به صد باد.

نه صبر بود نه خورد و خوابم، تا آنچه طلب كنم بيابم.

تو غرور مرا بشكستی، كه یه نامه برام نفرستی، به غریبه مگر دلبستی. تو بیا بسر بالینم، به دو بوسه بده تسكینم، كه شكوفه غم می چینم.

ميل دل مهربانم آنجاست، آنجا كه دل است جانم آنجاست.

بي يار منم ضعيف و رنجور، چون تشنه ز آب زندگي دور. شرطست به تشنه آب دادن، گنجي به ده خراب دادن.

چشاي عاشقم ميگه، به اين دل من شب و روز. ميگه نديدي دلبرو، تو آتيش غصه بسوز.

سكوتم را به باران هديه كردم، تمام شب به يادت گريه كردم. نبودي تا ببيني در فراغت، به هر ديوار سردي تكيه كردم.

درياب كه گر تو در نيابي، ناچيز شوم در اين خرابي. روزي آيي كه مرده باشم، مهر تو به خاك برده باشم.

تو دور و من از تو نيز هم دور، رنجور منو تو نيز رنجور.

اي كز تو وفاست بي وفايي، پيش تو خطاست بي خطايي. باشد كه وفايي از تو آيد، يا تير خطايي از تو آيد.

چون نيست مرا بر تو راهي، زين پس من و گوشه اي و آهي.

اشتياقي كه به ديدار تو دارد دل من، دل من داند و من دانم و داند دل من.

وقتي مياي قشنگترين پيرهنتو تنت كن، تاج سر سروريتو سرت كن. چشماتو مست كن همه جا رو بشكن، الا دل ساده و عاشق من.

اي مايه هر نازم، از عشق تو مي نازم. با درد فراق تو، ميسوزم و ميسازم.

سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت، آتشي بود در اين خانه كه كاشانه بسوخت. تنم از وسوسه دوري دلبر بگداخت، جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت.

يا رب سببي ساز كه يارم به سلامت، باز آيد و برهاندم از بند ملامت. خاك ره آن يار سفر كرده بياريد، تا چشم جهان بين كنمش جاي اقامت.

اي غايب از نظر به خدا مي سپارمت، جانم بسوختي و به دل دوست دارمت. تا دامن كفن نكشم زير پاي خاك، باور مكن كه دست ز دامن بدارمت.

دير است كه دلدار پيامي نفرستاد، ننوشت سلامي و كلامي نفرستاد. صد نامه فرستادم و آن شاه سواران، پيكي ندوانيد و سلامي نفرستاد.

امشب ز غمت ميان خون خواهم خفت، وز بستر عافيت برون خواهم خفت. باور نكني خيال خود را بفرست، تا در نگرد كه بي تو چون خواهم خفت.

در آرزوي بوس و كنارت مردم، وز حسرت لعل آبدارت مردم. قصه نكنم دراز كوتاه كنم، باز آي كه باز از انتظارت مردم.

اي خرم از فروغ رخت لاله زار عمر، بازآ كه ريخت بي گل رويت بهار عمر. از ديده گر سرشك چو باران چكد رواست، كاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر.

صمنا با غم عشق تو چه تدبير كنم، تا به كي در غم تو ناله شبگير كنم. آنچه در مدت هجر تو كشيدم هيهات، در يكي نامه محال است كه تحرير كنم.

نگاهم كن كه من محتاج آن چشمان دلتنگم. بگو با من دوباره راز هستي را، كه من بي تو به يك دنيا شقايق دل نميبندم.

اي چشم و چراغ آشنايي، اي مظهر قدرت خدايي. چون ماه نهفته در پس ابر، رخساره به ما نمي نمايي.

يارب آن آهوي مشكين به ختن باز رسان، وان سهي سرو خرامان به چمن باز رسان. ماه و خورشيد به منزل چو به امر تو رسند، يار مه روي مرا نيز به من باز رسان.

ز در درآ و شبستان ما منور كن، هواي مجلس روحانيان معطر كن. اگر فقيه نصيحت كند كه عشق مباز، پياله اي بدهش گو دماغ را تر كن.

اي پيك راستان خبر يار ما بگو، احوال گل به بلبل دستان سرا بگو. ما محرمان خلوت انسيم غم مخور، با يار آشنا سخن آشنا بگو.

ديدم به خواب دوش كه ماهي بر آمدي، كز عكس روي او شب هجران سر آمدي. تعبير رفت يار سفر كرده ميرسد، اي كاش هرچه زودتر از در آمدي.

ز دو ديده خون فشانم ز غمت شب جدايي، چه كنم كه هست اينها گل خيرآشنايي. در گلستان چشمم ز چه روهميشه باز است، به اميد آنكه شايد تو به چشم من درآيي.

به روي برگ زندگي دو خط زرد مي كشم، و چشم عاشق تو را كه گريه كرد مي كشم. تو رفتي و بدون تو كسي نگفت با خودش، كه من بدون چشم تو چقدر درد مي كشم.

گر صبحه صد دانه شماري خوبست، ور جام مي از كف نگذاري خوبست. گفتي چه كنم چه تحفه آرم بر دوست، بي درد ميا هر آنچه آري خوبست.

باز من ديوانه ام مستم، باز ميلرزد دلم دستم. لحظه ديدار نزديك است، باز گويي در جهان ديگري هستم.

عاشق نتواند كه دمي بي غم زيست، بي يار و ديار اگر بود خود غم نيست. خوش آنكه به يك كرشمه جان كرد نثار، هجران و وصال را ندانست كه چيست.

در سلسله عشق تو جان خواهم داد، در عشق تو ترك خانمان خواهم داد. روزي كه ترا ببينم اي عمر عزيز، آن روز يقين بدان كه جان خواهم داد.

ز اول ره عشق تو مرا سهل نمود، پنداشت رسد به منزل وصل تو زود. گامي دو سه رفت و راه را دريا ديد، چون پاي درون نهاد موجش بربود.

شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند، گرد در و بام دوست پرواز كنند. هر جا كه دري بود به شب بربندند، الا در عاشقان كه شب باز كنند.

گفتم چشمم گفت به راهش ميدار، گفتم جگرم گفت پر آهش ميدار. گفتم كه دلم گفت چه داري در دل، گفتم غم تو گفت نگاهش ميدار.

تا بردي از اين ديار تشريف قدوم، بر دل رقم شوق تو دارم مرقوم. اين غصه مرا كشت كه هنگام وداع، از دولت ديدار تو گشتم محروم.

با ياد تو با ديده تر مي آيم، وز باده شوق بي خبر مي آيم. ايام فراق چون به سر آمده است، من نيز به سوي تو به سر مي آيم.

يا رب تو مرا به يار دمساز رسان، آوازه دردم به هم آواز رسان. آن كس كه من از فراق او غمگينم، او را به من و مرا به او باز رسان.

اي عشق تو مايه جنون دل من، حسن رخ تو ريخته خون دل من. من دانم و دل كه در وصالت چونم، كس را چه خبر ز اندرون دل من.

شبهاي دراز اي دريغا بي تو، تو خفته به ناز اي دريغا بي تو. دوري و فراق اي دريغا بي تو، من در تك و تاز اي دريغا بي تو.

سوداي سر بي سر و سامان يك سو، بي مهري چرخ و دور گردان يك سو. انديشه خاطر پريشان يك سو، اينها همه يك سو غم جانان يك سو.

اي دل چو فراق يار ديدي خون شو، وي ديده موافقت بكن جيحون شو. اي جان تو عزيزتر نه اي از يارم، بي يار نخواهمت ز تن بيرون شو.

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 5:38  توسط دختر پيامك باز  |