پرشين اس ام اس

نوشته هایی از دختر پيامك باز

عشق از دست رفته 1

و اين هم براي كساني كه عشقشونو از دست دادن
اميدوارم كه هيچ موقع كسي عشقشو از دست نده كه واقعا سخته
 
 
اي كاش اگه كسي به دلمون پا گذاشت، ديگه دلمونو تنها نميذاشت. اي كاش اگه يه روزي دلمونو تنها گذاشت، رد پاشو رو دلمون جا نميذاشت.

ياد گرفتم كه عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بيشتر زنده نيست. ياد گرفتم كه عشق يعني فاصله و فاصله يعني 2 خط موازي كه هيچگاه به هم نمي رسند. ياد گرفتم در عشق هيچكس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عاشق تري، تنهاتري.

آنكس كه مي گفت دوستم دارد، عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد. رهگذري بود كه روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت. صداي خش خش برگها همان آوازي بود كه من گمان مي كردم ميگويد: دوستت دارم.

ومن تورا به كسي هديه مي دهم كه از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.

كاش قبل از خداحافظي بهت مي گفتم كه چشمات فقط يه بهونه بود واسه آروم كردن خودم. اصل كار خودت بودي وگرنه چشماي همرنگ چشماي تورو بازم ميشد پيدا كرد.

در شيريني بوسه غرق بوديم كه ناگهان شوري اشك را بر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين بوسه جدايست.

اي دوست دلت هميشه زندان من است، آتشكده عشق تو از آن من است. آن روز كه لحظه وداع من و توست، آن شوم ترين لحظه عمر من است.

گفتمش بي تو چه ميبايد كرد؟ عكس رخساره ي ماهش را داد. گفتمش همدم شبهايم كو؟ تاري اززلف سياهش راداد. وقت رفتن همه روميبوسيد، به من ازدور نگاهش راداد. يادگاري به همه داد و به من، انتظار سرراهش را داد.

گفتمش دل ميخري گفتا به چند، گفتمش دل مال تو تنها بخند. خنده اي مستانه كرد و دل ربود، تا به خود باز آمدم او رفته بود. دل ز دستش روي خاك افتاده بود، جاي پايش روي دل جا مانده بود.

مرد تنها بودم اما بي تو تنها تر شدم، آتشي افسرده بودم ليك خاكستر شدم. باغ جانم از بهار مهر تو گلخيز بود، فصل پاييز جدايي آمد و پر پر شدم.

دوست خوب و مهربون خيلي زود از دست مي ره، ولي يه دوست بد و نامهربون تا ابد واست مي مونه. دلم مي خواست اوني كه دوستش داشتم بد بود!

زباغ خاطراتم هرگز نخواهي رفت. ومن هرگز نخواهم برد از ياد، نگاه مهربانت را...

زندگي به من آموخت چگونه اشك بريزم، ولي اشك نياموخت چگونه زندگي كنم. تو به من آموختي چگونه دوستت بدارم، ولي نياموختي چگونه فراموشت كنم.

به من ميگفت: آنقدر دوستت دارم كه اگر بگويي بمير مي ميرم. باورم نمي شد. فقط براي يك امتحان ساده به او گفتم بمير. سالهاست كه در تنهايي پژمرده ام. كاش امتحانش نمي كردم.

يافتن دوستان خوب سخت است. سخت تر از آن ترك آنهاست. فراموش كردنشان غير ممكن است.

آنگاه ندانسته عاشق شدم. دانسته گريه كردم و دانسته درون خود شكستم. نگاهم سراسر اشتياق بود، نگاهم حاكي از تپيدن قلبم بود، نگاهم لبا لب نياز بود، نگاهم شِكوه از تنهايي بود. نگاهش... نگاهش خنده بود، نگاهش شيطنت بود، نگاهش بي مهري بود، نگاهش شكستن قلبم بود، نگاهش ردِ نگاهم بود.

به آساني در يك دقيقه مي توان يك نفر را خرد كرد، مي توان در يك ساعت يك نفر را دوست داشت، مي توان در يك روز عاشقش شد، اما يك عمر طول مي كشد تا بتوان يك نفر را فراموش كرد!

كاش قلبم درد تنهايي نداشت، چهره ام هرگز پريشاني نداشت. برگهاي آخر تقويم عشق، حرفي از يك روز باراني نداشت.

چي بگم باز بگم دوست دارم؟ باز بگم ديوونتم، عاشقتم، چي بگم؟ ازعشق هميشه ماندگار بگم يا از آرزوهاي محال؟ عشقي كه من به تو دارم هميشه موندگاره، اما رسيدن به تو آرزوي محاله. تو بمون با دل خوشيهات، من ميمونم با دلواپسيهام. تو بمون با عشق هميشه موندگار، من ميمونم با آرزوهاي محال.

نگو بار گران بوديم رفتيم، نگو نا مهربان بوديم و رفتيم. آخه اينها دليل محكمي نيست، بگو با ديگران بوديم و رفتيم.

سر كلاس رياضي بود كه استاد اومد و دو خط موازي كشيد خط پاييني نگاهي به خط بالايي كرد و عاشقش شد. خط بالايي هم نگاهي به خط پاييني كرد و تو دلش عاشقش شد، در همين هنگام بود كه استاد داد زد دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند.

عاشقي يكشب است و پشيماني هزار شب. حالا هزار شب پشيمانم كه چرا يكشب عاشق نبودم!

عشق بها دارد! من و تو بوديم و يك دريا عشق. حالا من هستم و يك دنيا اشك. آري... عشق بها دارد!

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است...

شدي چند روزي مهمونم، ولم كردي و داغونم. فريبم دادي انگاري، گمون كردي نميدونم.

در اين دنيا كسي را كه دوست داري، تو را دوست نمي دارد. كسي كه تو را دوست دارد ،تو دوستش نمي داري. اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد، به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است... زندگي يعني اين!

چطور دلت اومد تنهام بذاري بري؟ آخه مگه حرف يا زخم زبوني زدم؟ آره... همش بهونه بود. برو با يارت عزيزم. رها كن منو. الهي عشق قشنگت 100 ساله شه عزيزم. اما يه قول بهم بده. يارتو تنها نذاري كه مثل من اسير بشه. منم يه قول بهت ميدم كه يه روزي فراموشت كنم!

ميشه مثل يه قطره اشك بعضي ها رو از چشمات بندازي! ولي هيچ وقت نميتوني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بعضي ها از چشات جاري ميشه!

شنبه: با نگاهي عاشقانه مست شدم! يكشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم. دوشنبه: همچو ليلي عاشق صحرا شدم! سه شنبه: بي وفايي كرد و من گريان شدم. چهارشنبه: اسير هجرانش شدم. پنج شنبه: او رفت و من درعاشقي فاني شدم! جمعه: بي او تنها شدم و از تنهايي...

مرگ آن نيست كه در قبر سيه دفن شوم، مرگ آن است كه از خاطر تو با همه خاطره ها محو شوم.

پيداست هنوز شقايق نشدي، زنداني زندان دقايق نشدي. وقتي كه مرا از دل خود مي راني، يعني كه تو هيچ وقت عاشق نشدي. زرد است كه لبريز حقايق شده است، تلخ است كه با درد موافق شده است. شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي، پاييز بهاريست كه عاشق شده است.

قانون دوم نيوتن: عشق در پسرها از بين نميرود، بلكه از دختري به دختر ديگر انتقال پيدا ميكند.

آنچه ما كرديم با خود هيچ نابينا نكرد، در ميان خانه گم كرديم صاحبخانه را.

توي هر گوشه اين شهر، دارم از عشق تو يادي. ميسوزونه منو ياد، دلي كه به من ندادي.

دل در پي عشق دلبرانست هنوز، وز عمر گذشته در گمانست هنوز. گفتيم كه ما و او بهم پير شويم، ما پير شديم و او جوانست هنوز.

رحم كن بر دل بي طاقت ما اي قاصد، نا اميدي خبري نيست كه يك بار آري.

آرزوي من خوشبختي توست، با من باشي يا نباشي فرقي نميكنه.

تو هم خوشگلي، هم باهوشي، هم زرنگي. آدمهايي خيلي بهتر از من گيرت مياد.

ميرسد روزي كه بي من روزها را سر كني، ميرسد روزي كه مرگ عشق را باور كني. ميرسد روزي كه تنها در كنار عكس من، خاطرات كهنه ام را مو به مو از بر كني.

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت، بيچاره از اين عشق فقط سوختن آموخت. فرق من و پروانه در اين است، پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت.

تو اين دنياي ديوونه، كسي عاشق نميمونه. ببين ساختن چقدر سخته، ولي ويروني آسونه.

اشك عاشق ديدني نيست، همه حرفها گفتني نيست. رفتي اما عشقت هرگز، ديگه از ياد رفتني نيست.

افسوس... آن زمان كه بايد دوست بداريم، كوتاهي مي كنيم. آن زمان كه دوستمان دارند، لجبازي مي كنيم. وبعد براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم.

گل اگر خشك شود ساقه آن ميماند، دوست اگر دور شود خاطره اش ميماند.

مگر نسرين تني داري در آغوش، كه كردي صحبت ما را فراموش؟

بگويم پاك و صاف و پوست كنده، كه علت چيست كه ميترسي ز بنده؟

ازش پرسيدم چقدر دوستم داري؟ گفت: به اندازه شكوفه هاي بهاري. و چه راست ميگفت، چون شكوفه هاي بهاري مهمون 2 ماه بودند.

ازش پرسيدم چقدر دوستم داري؟ گفت: از اينجا تا خدا. ولي يادش رفت كه بهم گفته بود: خدا از همه چيز به ما نزديكتره.

اگه گلي رو دوست داري نچينش. چيدي پرپرش نكن. پرپرش كردي دور نيانداز. دور انداختي لگدش نكن. لگدش كردي ديگه يادش نكن.

يه روز سراب من و خواب من و شراب من تو بودي و تو، امروز شهاب من و تاب من و عذاب من تو هستي و تو. يه روز بهار من و يار من و قرار من تو بودي و تو، امروز خزان من و زمان من و زيان من تو هستي و تو.

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 5:48  توسط دختر پيامك باز  |